تبليغاتX
نودشه


چمان زیله ی زه نگ زه واره مه یو ××× زرنگه ی قافله که ی وه هاره مه یو 
صفحه نخست    |    تماس با نویسنده    |    آرشیو    |    نودشه
یادمان بمباران شیمیایی نودشه

بالاخره بعد از 19 سال . . .

امروز 26/12/85 مراسمي تحت عنوان « گراميداشت سالروز بمباران شيميايي شهر نودشه » در محل مسجد جامع اين شهر برگزار شد . شهر نودشه در تاريخ  26/12/66 ( يك روز پس از بمباران شيميايي شهر حلبچه ) توسط هواپيماهاي رژيم بعث مورد حمله قرار گرفت بر اثر اين بمباران ناجوانمردانه تعدادي از مردم مظلوم نودشه  شهيد و دهها نفر مصدوم شدند . آثار اين بمباران تاكنون ادامه داشته و همچنان بر تعداد مصدومين شيميايي شهر افزوده مي شود هر چند در يادواره هاي شهداي شهر نودشه به شهداي بمباران شيميايي اشاره شده است با اين وجود تاكنون مراسمي در بزرگداشت ياد و خاطره اين شهيدان و تجليل از مصدومين شيميايي و نيز خانواده هاي شهداي اين سانحه دلخراش بر پا نشده است . تا اينكه امروز بعد از 19 سال مراسمي تحت اين نام برگزار گرديد . اين مراسم با حضور نماينده پاوه و اورامانات در مجلس شوراي اسلامي ، فرماندار شهرستان پاوه ، امام جمعه شهر پاوه ، معاون مدير كل بنياد شهيد استان كرمانشاه ، رئيس بنياد شهيد و امور جانبازان شهرستان پاوه ،هيئتي از طرف مشاوران رئيس جمهور و نيز مسئولين ادارات و ارگانهاي دولتي شهرستان پاوه و شهر نودشه برگزار گرديد، مراسم با تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد توسط قاري قرآن آقاي احمد منور آغاز شد سپس جناب آقاي يوسفي بخشدار بخش نوسود ضمن خير مقدم به ميهمانان از بانيان تشكيل مراسم و از حضور گسترده مردم تشكر نمودند . بعد از ايشان امام جمعه شهر پاوه جناب آقاي ملا قادر قادري ضمن بر شمردن رشادتهاي مردم نودشه بعد از انقلاب و در طول 8 سال دفاع مقدس و نيز اشاره به بمباران شيميايي شهر حلبچه و بمباران شيميايي نودشه از مسئولين خواست به خواسته هاي برحق مردم نودشه توجه داشته و نسبت به رفع و رجوع مشكلات مردم اين شهر مقاوم اهتمام ورزند.

بعد از سخنراني ايشان ، جناب آقاي مصطفي محمدي نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي به ايراد سخن پرداخت وي ضمن گراميداشت ياد و خاطره شهداي شهر نودشه در مورد پيگيري مسئله ارتقاء شهر نودشه به بخش مرزي كه از مهمترين خواسته هاي مردم نودشه مي باشد سخن گفت . ايشان ضمن اشاره به اينكه مورد مذكور در سفر اخير رياست جمهوري به استان كرمانشاه و حضور وزير كشور جناب آقاي پورمحمدي در منطقه ، مطرح شده و از طرف امام جمعه شهر نودشه و شوراي اسلامي شهر طي مكاتبات و مراجعات مكرر پيگيري و ايشان نيز طي ملاقاتي با وزير كشور مقدمات ارتقاء شهر نودشه به بخش مرزي را فراهم نموده اند . آقاي محمدي قول داد كه در آينده اي نزديك اين خواسته برآورده خواهد شد . سخنران بعدي جناب آقاي بهمن فرماندار شهرستان پاوه از پيگيريهاي بعمل آمده در خصوص خواسته هاي مشروع مردم نودشه علي الخصوص مسئله ارتقاء شهر به بخش مرزي سخن گفتند و همچنين از مردم شهر نودشه و حضور گسترده مردم در مراسم امروز تجليل كردند . سپس خانم چنور منور كه پدر و مادر خود را در بمباران شيميايي شهر نودشه ، در زماني از دست داده كه يكسال بيشتر نداشته مقاله اي را قرائت كردند در پايان جناب آقاي حاج ملا احمد مباركشاهي امام جمعه مردمي و پرتلاش نودشه از تشريف فرمايي ميهمانان قدرداني نموده و دوباره خواسته هاي مردم نودشه را به گوش مسئولين رساندند  . لازم به ذكر است يكي ديگر از خواسته هاي مردم اين شهر تأمين آب شرب نودشه از چشمه بل مي باشد كه طي پيگيريهاي بعمل آمده توسط امام جمعه شهر و شوراي اسلامي طرح مقدماتي آن تهيه و به تصويب رسيده است .

به اميد آنكه همه ساله با برگزاري چنين مراسمي غبار فراموشي از روي آن واقعه دلخراش زدوده شده و در آينده اي نزديك نيز شاهد تحقق خواسته هاي برحق مردم رنج ديده و مظلوم اين شهر باشيم . انشاءالله .

عبدالله حبيبي ـ عضو شوراي اسلامي شهر نودشه

     |   نویسنده : خالد حبیبی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

         

     |   نویسنده : خالد حبیبی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

به مناسبت سالروز بمباران شیمیای شهر نودشه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در کنج کلبه ي احزان نشسته بودم می سوختم و می ساختم با دردهایم به نگاههای مهربان و نگران پدر عادت کرده بودم هرموقع او را می نگریستم حس میکردم که ا و برایم چقدر نگران است به بوسه های دلسوزانه اش عادت کرده بود م و دوست داشتم هرموقع که او را ببینم با صدای بلند صدایش کنم که ای جان جانانم تو را دوست دارم و تا تو را دارم چیزی کم ندارم اما چه کنم که حتی زبان گویای این حرف دل را نداشتم. دوست داشتم که هرموقع که او مرا بوسه می زند و اشک درچشمانش حلقه میزندمن به جای دیدگان بر دستهای شفا بخشش که با آنها زخم های مردم را درمان میکرد بوسه زنم و اشک دید گانش را با دستهایم پاک کنم اما افسوس که یارای این کار راهم نداشتم درد دلهایم در دل بود و ناگفته هایم در ماورای اشعار کودکانه ام اما این بار می خواهم ازروزی بگویم که با دیگر روزها خیلی فرق داشت مثل همیشه پدر را دیدم که به خانه آمد به چشمان دوست داشتنی او نگاه کردم ولی این بار آنچه را که دیدم بادیگر روزها خیلی فرق داشت این با ر فقط اشک های نگرانی و مبهوتی وتسلیم به تقدیر الهی نبودبلکه رنگ چشم ها و اشک ها آمیخته با دود سیاه و غلیظی بود که بوی وداع را باخود گرفته بودند سیمای مبارک چشمانش به کلی عوض شده بود و حس کردم که پدر این روز واقعاً نگران به نظر می رسد می خواستم از ته دل فریاد بر آرم وای پدر چی شده وچرا رنگ چشم های درخشانت عوض شده آخر من تاب تحمل دیدگان خون بار پدر رانداشتم آری پدر به من فرصت نداد و طبق معمول آمد ومی خواست بوسه زیبایش را تقدیمم کند اما همین که نزدیک شدبوی عجیبی را از ا و حس کردم که با بوی صمیمانه پدرانه که به آن عادت کرده بودم و آن را ازمیان صدها بوی دیگر آگرچه آمیخته با بوی عطرهای گوناگون باشد تشخیص می دادم کاملاً فرق داشت می خواستم فریاد بزنم و وای پدر جان کجاست آن بوی پیراهن یوسف که درد های مرا شفا میداد و بوی عطر آگین پدرانه را چکار کرده ای که این قدر امروز برایم نا آشناست اما چه کنم که نه من یارای صحبت کردن را داشتم ونه پدر این اجازه را به من داد چون بلافاصله آمد وبوسه اش را تقدیم کرد هرچند بوسه های پدر مرهم دردهای سنگین پسر بود اما این بار این بوسه با بقیه خیلی فرق داشت بوسه ی وداع بود و تقسیم درد پدر .آری، پدر به دست آدم کش های از خدا بی خبر به دام سخت گازهای خردل گرفتار شده بود و آمد ه بود تا تنها نرود چون می دانست که اگر تا حالا با دردهایم ساخته بودم به امید نگاهها و بوسه های صمیمانه او بوده آری ، خدا به پدر این اجازه را داده بودکه بیاید ومرا هم با خود ببرد پدر آمد و با یک بوسه درد را تقسیم کرد و رفت تا از مادر بزرگ هم که در آن سوی شهربود خداحافظی کند و دیگر چشمم به سیمای مبارکش نیفتادشاید تحمل درد بی پدری برای هرکسی امکان پذیر باشد امابرای یک معلولی که به امید نگاهای پدر زنده بود کاری بود غیر ممکن برای همین هم خود را لحظه به لحظه آماده ی پیوستن به پدر شهیدم کردم و با نگاه غم زده ی خود به مادر مهربانم گقتم که قصد سفر بسوی خدا و پیوستن به پدررا دارم و مادر که از درد فراق همسرش بی تابی میکرد اشک چشمانش را بارها و بارها بر گونه هایم می ریخت و با تمام ناراحتی از او جداشدم و اکنون در جوار پدر به خوا بی عمیق فرو رفته ام و مطمئن هستم که شما مردم فهیم شهر شیمایی زده نودشه خاطرات شیهید دکتر محمود کریمی و فرزند معلول دوازده ساله اش مختار کریمی را برای همیشه در نظر خواهید دا شت و آن را بروی تخته سنگها خواهید نگاشت تا جهانیان بدانند که روزی نودشه در زیر بمبارانهای شیمیای بوده و آن را برای بانیان دفاع از حقوق بشر خواهند خواند که مردم نودشه هنوز از اثرات باقیمانده از گازهای شیمیایی در رنج و عذاب می باشند.

نویسنده:آقای عطا حیدری عضو شورای اسلامی و دبیر مدارس راهنمایی شهر نودشه 

 

     |   نویسنده : خالد حبیبی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

000

     |   نویسنده : خالد حبیبی   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   



نودشه

درباره وبلاگ
ئاخ و داخ دیسان فه صل وه هاره ن

واده ی ته ماشای گول وگولزاره ن

په خشه ن به ره زای به رزی مه غاران

جاسوسه ن په ری ئه ووه ل وه هاران

وه نه و شه ی وه شبو به رگش خومینه ن

په ی یار پارین خاطر خه مینه ن

چنور نه کاوان قامه ت چه م وه رده ن

ئینتظار په ری ئازیزان که رده ن
آرشیو مطالب آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
دی 1384
آذر 1384
آرشیو موضوعی عکس
آهنگ
تسلیت
عمومي
ئاخ په‌ی خه‌ڵوه‌تی بدیام وه بێ خه‌م لینک دوستان بڵاگنووسانی کوردستان
نودشه
بهترينها براي موبايل
لینک روزانه لرستان(lorestan)
آرشیو پیوندهای روزانه نویسندگان وبلاگ لوگو feed